آزادي و مسؤوليت
بشريت مراحل طفوليت خود را پشت سر گذاشته و دوران دنباله روي هاي كوركورانه نيز به پايان رسيده است. اكنون دوران پختگي و تكامل انسان فرا رسيده و هركس به يمن آزادي ايكه حاصل نموده، مي تواند مسئول باشد. پس آزادي بدون مسئوليت، معنا ندارد. همانگونه كه مسئوليت بدون آزادي وجود ندارد. اين دو پديده باهم پيوند ناگسستني دارند كه در پرتو آن انسانيت انسان تثبيت شده و قدرت و تسلط او بر هستي و همچنان نقش فعال او در ساختن زندگي، روشن مي شود. و البته اين حقيقت بيش از همه در فرهنگ و رسالت اسلام تبلور يافته و روي آن تأكيد زيادي صورت گرفته است. چنانچه در فرهنگ و جهان بيني اسلام، قضيه اي وجود ندارد كه انسان رأساً به پذيرش آن ملزم باشد، در حالي كه حق انديشيدن و تفكر در خصوص آن را نداشته باشد. بلكه انسان در خصوص همه قضاياي اسلامي، از تفكر و اعمال نيروي عقل و منطق ناگزير است. از همين جا است كه حتي رهيابي به سوي وجود خدا نيز بايد از خلال تفكر در نشانه هاي قدرت الهي در مخلوقات صورت گيرد.
البته حديث فوق نيز بر همين واقعيت تأكيد مي كند. زيرا به موجب آن هر انسان در عرصه زندگي، داراي مسئوليتي است كه پيامدهاي آن را متحمل مي شود و هيچكس حق ندارد كه به خاطر فرار از مسئوليت به آزادي پشت پا زند و بگويد كه مرا با آزادي چه كار؟ بگذاريد كه من برده باشم تا از بر بزرگان بخورم و بنوشم! و يا بگويد كه من به خوب و بد زندگي كاري ندارم. هرچه باشد، با آن مي سازم. اين نوع بهانه ها هرگز از ديدگاه اسلام قابل قبول نيست و اسلام در ميان انسان ها طبقه اي را به عنوان "طبقه غيرمسئول" به رسميت نمي شناسد.