دين و سياست
دعوت به جدايي دين از سياست، دعوتي قديم و ريشه دار است. منتها از يك قرن پيش بدينسو، رنگ سياسي به خود گرفته و به اهرم ستيزه عليه اسلام عوض شده است. اين دعوت اساساً ريشه غربي و كليسايي دارد. چنانچه آن را به حضرت عيسي عليه السلام نسبت داده اند كه گويا گفته است: "كار قيصر را به قيصر و كار خدا را به خدا بگذاريد". البته اسلام به دليل اينكه يك دين جامع و همه گير بوده و كليه مظاهر زندگي از سياست گرفته الي مسايل اقتصادي و اجتماعي را در بر ميگيرد، لذا با اين مفكوره شديداً مخالف است. به اين معنا كه تجزيه ميان سياست و مذهب را به رسميت نميشناسد.
روشن است كه كشور هاي غربي و همپيمانان آنها كه برضد اسلام و مسلمين توطيه ها چيدند و بالاخره خلافت مقتدر اسلامي را برانداختند و به استعمار كشورها و سرزمين هاي اسلامي پرداختند، اينك به خاطر حفظ منافع و اهداف شوم خويش اوضاع سياسي، فرهنگي، اجتماعي و قانوني مخصوصي را بر مسلمانان تحميل كرده اند كه اسلام از بنياد با آن در تضاد است. و البته دغدغه جدايي دين از سياست در واقع بخش عمده و شاخصه اصلي اين توطيه درازمدت را تشكيل ميدهد. متأسفانه بازهم با يك عده از سازمان هاي اسلامي برميخوريم كه ناخودآگاه در برابر اين توطيه ها گول خورده و چنان ميپندارند كه اسلامي بودن با سياسي بودن در تناقض است. لذا تأكيد ميورزند كه برنامه و فعاليت آنها اسلامي است نه سياسي! در حالي كه اصل مسأله از اين قرار نيست. چون ميتوان گفت كه هدف اساسي و مشترك تمام تنظيم ها و سازمان هاي اسلامي جهان، يك چيز است كه عمدتاً در برپايي حكومت اسلامي و تطبيق شريعت غراي محمدي خلاصه ميشود. پس دوري از اين هدف به معناي انحراف از خط مشي اسلام است. در تاريخ ميبينيم كه انگيزه اصلي قريش در مخالفت با نخستين دعوت اسلامي و تلاش بيوقفه در جهت سركوبي آن، بيشتر سياسي بود تا عقيدتي محض. چون دعوت جديد ميخواست تا حاكميت خدا را جايگزين حاكميت قريش سازد.