قيادت و رهبري
دكتر عبد الكريم زيدان مينويسد: هر جماعت و گروهي نياز به سرپرست و يا مقام رهبري دارد. و اين حقيقتي است كه در شريعت اسلامي مورد تأييد قرار گرفته و به لزوم آن در همه حال، سفارش شده است. شك نيست كه عقل سالم نيز آن را درك نموده و نفس الأمر به آن مهر صحه ميزند. در حديث وارد است: "اگر سه نفر در جايي باهم جمع ميشوند، بايد كه يكي از خود را به عنوان سرپرست تعين نمايند". امام ابن تيميه در حاشيه اين حديث ميگويد: از اين حديث برداشت ميشود كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم تعين امير و سرپرست را حتي در كوچكترين اجتماعي كه گاهي در وقت سفر به ميان ميآيد، يك امر ضروري و واجب ميداند كه اين خود به لزوم آن در هر اجتماع ديگر نيز دلالت صريح دارد. بديهي است كه خداوند امر به معروف و نهي از منكر را واجب گردانيده و انجام آن بدون قدرت و سرپرستي، امكان پذير نيست.1- أصول الدعوة، زيدان:464
مقام رهبري عمدتاً به انجام وظايف ذيل ميپردازد:
1- اداره جماعت.
2- برنامه ريزي.
3- ترسيم اهداف مرحلوي و نهايي.
4- طرح وسايل مناسب براي رسيدن به اين اهداف.
5- اجراي سالم برنامه ها و پلانگذاري ها.
6- تشكيل ارگان هايي كه از روند اجراآت، ديدباني نمايد.
البته با توجه به اين سلسله از وظايف مهم كه انجام آن به عهده مقام رهبري ميباشد، به خوبي دانسته ميشود كه شخص قايد بايد از كفايت و شايستگي فوق العاده و همه جانبه برخوردار باشد. به اين معنا كه كفايت و اهليت او صرف در ناحيه شريعت و فهم مسايل اسلامي خلاصه نشود، بلكه در تمامي جوانب معرفت، بينش و درايت سياسي و كاري بايد خودكفا و رسيده باشد. لذا دستگاه قيادت بايد در ناحيه بسياري از علوم و كفايت هاي متعلق به اداره و سيستم آن وارد باشد. مثلاً بداند كه چگونه بايد عناصر و افراد شايسته را انتخاب كند و چگونه آنها را آماده سازد و همزمان سطح آمادگي، مهارت و فعاليت آنها را بالا ببرد و چطور آنان را در اموري كه قابل استعداد و توانمندي شان نيست، بگمارد و يا چگونه ميتوان از آنها استفاده مثبت نمود و آنها را وسيله اي در جهت رسيدن به هدف ساخت.
به هرحال از وجايب و مسئوليت هاي قائد مسلمان، امور ذيل ميباشد:
1- گام مناسب را در جاي مناسب گذاشته و هر كار را سنجيده انجام دهد.
2- اصل اعتماد را برآورده سازد و كار را به اهل كار بسپارد و دستاوردها را محاسبه نمايد.
3- با جديت عمل كند و تنها به گفتار و قومانده بسنده نشود.
4- بايد به پيمانه وسيعي از كفايت، اهليت، فرهنگ و بينش اسلامي برعلاوه علوم و مطالعات متنوع عصري، برخوردار باشد.
5- از مبادي و ارزش هاي اسلامي و سازماني، پاسداري كند و روي مفاهيم و جهان بيني ايكه مردم را بدان ميخواند، پافشاري نمايد.
6- قدوه و نمونه نيكو و داراي عقليت كامل و صاحب شجاعت، بردباري، گذشت، مهرباني و استواري باشد و به عهد خويش پابند و هميشه راستكار و راستگو و هوشمند باشد و از سلامت رواني و سعه صدر و فهم دقيق و زيركي زياد برخوردار باشد و سخنچيني و تملق را نپسندد.
7- از همكاران و پشتوانه صالح و كافي برخوردار باشد.
8- در تمامي كارها و تصميمگيري ها اصل شوري را در نظر گرفته و آن را در همه حال تطبيق نمايد.
9- از سطح عالي احساس مسئوليت برخوردار بوده و خود را در برابر مردم، حسابده بداند.
بايد گفت كه شخص "قائد" گرچه خود يك عنصر است، اما از تمامي عناصر ديگر مهمتر ميباشد. چون كليه تصميمگيري هاي مهم به او برميگردد و در طول تاريخ هم كارهاي بزرگ از دست رهبران پيروز و توانمند ساخته است. البته اين بدان معنا نيست كه مقام رهبري شايسته به مجرد دستيابي به فرصت هاي پيروزي، حتماً پيروز و كامياب از آب درميآيد. بلكه مقصود اين است كه او عنصري است كه به عناصر ديگر روحيه ميبخشد و آنها را اميدوار ميسازد و مراحل باخت را به فرصت هاي برد تغير ميدهد و مشكلات را به آساني و تنبلي را به جديت و بالاخره هزيمت و خودباختگي را به مقاومت و پايداري عوض ميكند.