اصل بيعت
احياناً انسان در ميان مقام رهبري يك سازمان و يا گروه اسلامي به هر نامي كه باشد و ميان مقام خلافت و يا رهبري دولت اسلامي، دچار اشتباه و آميختگي ميشود و چنين ميپندارد كه هردو به يك تناسب از اهميت و اعتبار برخوردار بوده و از اين لحاظ باهم تفاوت ندارند. در حالي كه عكس قضيه درست بوده و اين دو مقام باهم تفاوت فاحش دارند. مثلاً خروج فرد مسلمان عليه دولت اسلامي كه بر اساس ماانزل الله حكومت ميكند، يك جرم بزرگ تلقي ميشود. اما در ناحيه سازمان و يا جماعت اسلامي، سخن از اين قرار نيست. به اين معنا كه خروج فرد عليه مقام رهبري سازمان و عدم اطاعت از او در صورتي كه روي اخلافات طبيعي و مشروع به ميان آيد، هرگز جرم شناخته نميشود. البته تفاوت آنها در نقطه بيعت نيز آشكار ميشود. گرچه بعضي از نويسندگان مسلمان در خصوص تعريف بيعت دچار مبالغه شده اند كه ميگويند: "بيعت عبارت از تعهدي است كه فرد به امير خويش ميسپارد تا در حصه شخص خود و در امور مسلمانان از او اطاعت نموده و هميشه تسليم نظر او باشد و هرگز با او در كارها به ستيزه برنخيزد." اما به اعتقاد ما اين نوع بيعت مطلق، صرف روي اسلام و جهاد صورت ميگيرد و آن بيعتي كه ذريعه فرد شامل در تنظيم با مقام قيادت آن انجام مييابد، در واقع يك سازشي است كه به اساس آن شخص قائد اجازه مييابد تا در چهارچوب ضوابط شرعي و مواد قانون و مرامنامه مخصوص آن تنظيم در كارها و امور آن حق تصرف داشته و مسئوليت اداره آن را به عهده گيرد و بس.
امام حسن البناء رحمة الله عليه در رساله موسوم به "التعاليم" خويش، به اركان اساسي بيعت اشاره نموده و مينويسد: "بيعت داراي ده ركن آتي ميباشد: فهم، اخلاص، فعاليت، جهاد، فداكاري، اطاعت، پايداري، تجرد، اخوت، اعتماد". به اين معنا كه عضو شامل در سازمان و حركت اسلامي، روي اين دسته از اركان با مقام رهبري آن بيعت ميكند. پس هرگاه از طرف شخص قائد در يكي از اين اركان اخلالي صورت گيرد، بيعت فرد با او به خودي خود منحل ميشود و بالاخره حق تصرفي را كه مقام رهبري بر اساس اين بيعت به دست آورده بود، خود از دست ميدهد.