w w w . i s l a m 4 1 1 . c o m
 
 برای در يافت کتاب اینجاه اشاره کنید      چاپ نمايد    

فهرست انتخاب شده: سنت > اخلاق اسلامی > مباني شخصيت مسلمان > فصل نزدهم > اصل اطاعت

 

اصل اطاعت

وقتي كه قائد مسلمان وظايف و مسئوليت هايش را به خوبي انجام داد و ضمناً حقوق ديگران را تأمين نمود، پس مستحق اطاعت و فرمانبرداري از طرف رعيت ميباشد. چون از انصاف نيست كه عليرغم التزام مقام رهبري به مسئوليت هاي اساسياش در قبال خدا و رعيت، بازهم حرفش شنيده نشود و يا كسي از او اطاعت نكند. بديهي است كه اطاعت در چهارچوب معروف يكي از مسايل ضروري و حياتي در هر بخش امور زندگي به شمار ميرود. مثلاً يك كارخانه اگر فاقد مقام رياست پيرويشده باشد، هيچ كاري را از پيش نميبرد و فعاليت هاي آن به نتيجه مطلوبي نميانجامد. و يا اگر ارتشي را بدون قيادت نافذ در نظر بگيريم، حتماً ارتشي ملغي و نامؤثر خواهد بود. به همين قياس ساير بخش هاي زندگي. بناءً سازمان هاي اسلامي و يا غيراسلامي و همچنان كشورها و نظام ها هيچيك نميتواند از اين قاعده، مستثنا باشد.

اسلام عزيز روي اطاعت از امير و يا مقام رهبري اجتماع كوچك و بزرگ، به حد قابل توجهي تأكيد ورزيده است. اما لزوم اطاعت را تنها در محدوده معروف و يا آنچه امور شايسته خوانده ميشود، محصور نموده و در كارهاي نامشروع و غيرشايسته به عدم اطاعت از امير و فرمانروا سفارش كرده است. زيرا اطاعت از مخلوق در صورتي كه مستلزم معصيت در برابر خالق باشد، به هيچ وجه قابل توجيه نبوده و بجاي خود نوعي از معصيت است. از اينرو در رعايت اصل اطاعت بايد محتاط بود و بهتر است كه اطاعت از فرمان امير، بعد از يك وقفه صورت گيرد تا در خلال آن مراعات ضوابط شرعي از يكسو و اصل مصلحت از جانب ديگر با دقت لازم سنجش شود كه البته در اين صورت ميتوان آن را اطاعت هوشمندانه و مثبت ناميد، نه اطاعت كوركورانه و منفي!

در عين حال، مقام رهبري را ميبايد تا با توجه به اين نكته، كاري را كه به كسي ميسپارد به طور مفصل تشريح كند و فرد مورد نظر را به اهميت آن قناعت بخشد. چون اطاعتي كه بر اساس قناعت و بصيرت قبلي استوار باشد، به مراتب از اطاعت كوركورانه بهتر و سودمندتر است. روشن است كه بخش اعظم مصيبت ها و تباهيها در طول تاريخ از نقطه اطاعت كوركورانه منشأ گرفته و يگانه سبب محنت ها و نگونساري هايي كه تا كنون دامنگير نهضت هاي اسلامي ميباشد، نيز در اين نوع اطاعت منفي نهفته است. همچنان اطاعتي كه بر مبناي بصيرت انجام شود، اطاعتي خواهد بود كه حق، راستي، خير و معروف را در نظر داشته و در مدار آن نافذ ميگردد. بديهي است كه اطاعت در منكر و معصيت، قطعاً نامشروع بوده و مسلمان نبايد به هيچ بهانه اي در كارهاي ناپسند از پيشتاز خويش اطاعت كند. روايت است كه باري يكي از صحابه كه شخصاً قيادت لشكري را به عهده داشت، آتشي افروخت و از لشكريانش خواست تا وارد آن شوند! اما آنها با درنظرداشت اصل اطاعت در حق و معروف، بلافاصله تشخيص دادند كه اين خود نوعي اطاعت بر گناه و ضمناً غيرقابل قبول است. لذا با قاطعيت از پذيرش آن سر باز زدند. وقتي خبر اين واقعه به گوش پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم رسيد، موضعگيري آنها را ستوده فرمود: "اگر وارد آن ميشدند، دوباره برنميآمدند". در عين حال اطاعتي كه مبتني بر بينش و فهم باشد، اطاعتي راستين و رضابخش است. چون مادامي كه فرمان قائد از مقوله معروف و بر اساس حق و مصلحت استوار باشد، پس ديگران فرمان او را به جان و دل پذيرفته و با اطمينان كامل به آن تن ميدهند و حتي داوطلبانه آن را عملي ميسازند.


 صفحه آينده      صفحه قبلی      برگشت به فهرست