ثقافت انساني
در اصطلاح امروزي، علوم انساني شامل بخش هاي علمي مهمي نظير روانشناسي، فلسفه، جامعه شناسي، علم اقتصاد، اخلاق، تاريخ، تربيه و هر علم ديگري ميشود كه به نحوي با فرهنگ يك ملت و ارزش ها و ميراث فرهنكي آن بستگي داشته باشد. البته غربيها همين بخش از علوم را وسيله اي براي رخنه كردن در افكار و انديشه هاي مسلمانان به ويژه جوانان و دانشجويان قرار دادند، بگونه ايكه همواره در دانشگاه ها و مؤسسات علمي از زاويه مفاهيم و برداشت هاي نوع غربي تدريس ميشد و ضمناً صرف از كتاب هاي دانشمندان غربي در اين عرصه استفاده صورت ميگرفت و بدين ترتيب بجاي تكيه بر سلاح و ارتش، به اين شيوه استعماري خطرناكتر رو آوردند.
شهيد سيدقطب در كتاب "معالم في الطريق" سخن جالبي در اين مورد دارد كه مينويسد: "انسان مسلمان به سادگي ميتواند كه علوم نظري از قبيل علم كيمياء، بيولوژي، جانورشناسي، طب، زراعت، اقتصاد، اداره و غيره را از مسلمان و يا غير مسلمان فرا گيرد. اما آموختن مسايل عقيدتي و آنچه عمدتاً به حقايق ايديولوژيك و جهان بيني و يا به عبادت، اخلاق، سلوك و ارزش ها و يا به اصول و مبادي نظام زندگي در همه حوزه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي و يا به تفسير و توجيه انگيزه رويدادهاي انساني و جريان تاريخ او اختصاص دارد، بجز از همان منبع رباني اش آنهم از انسان مسلماني كه بر دينداري و تقواي او و همچنان بر رسوخ و صلابت عقيده وي اعتماد و باور كامل دارد، هرگز درست نيست".
بناءً انسان مسلمان و دعوتگر را ميبايد تا انديشه و طرز تفكر غربي و شرقي را بياموزد و سپس آن را با انديشه اسلامي كه اساساً برخاسته از اصول عقيدتي و جهان بيني خاص آن ميباشد، مقايسه كند. پس هرچه با آن موافق آمد، بپذيرد و متباقي را به دور اندازد. البته همچو كاري فقط در صورتي موفقيت آميز خواهد بود كه جوان مسلمان اين بخش از علوم را آگاهانه بياموزد و آن را هضم كند و در عين حال از فرهنگ، دين و هويت اصلي خويش فاصله نگيرد و در فرهنگ و شخصيت بيگانه ذوب نشود. پروفيسور نجم الدين اربكان از شخصيت هاي سياسي برجسته تركيه ميگويد: ما توانستيم كه استعمارگران يوناني را به زور از سرزمين خود برانيم، اما آنها با هوشياري نحوه استعمار خود را عوض كرده و توانستند كه بر عقل هاي ما تسلط يابند. چون ما خود انديشه و فرهنگ آنها را به عنوان انديشه و فرهنگ برتر پذيرفتيم و در دانشگاه ها به تدريس و آموختن آن پرداختيم.