ثقافت سياسي
اين بخش از ثقافت هم از اهميت نهايي در ساختار شخصيت انسان مسلمان برخوردار ميباشد. البته تنها همين كافي نيست كه انسان مسلمان، عالم متبحر در علوم شرعي و يا عصري باشد و بس. بلكه وي نياز حياتي به فهم و درك جريانات سياسي كشور خود و كليه سياست هاي منطقوي و بين المللي مؤثر ديگر دارد و بر او است تا از مشكلات اقليت ها در كشور خودش و در ساير نقاط جهان، آگاهي كامل داشته باشد و با مكتب هاي فكري مختلف و با سياست هاي جهاني و چگونگي تأثيرات مثبت و منفي آن بر جهان اسلام و نهضت اسلامي، آشنايي عام و تام پيدا كند. بدون شك مسلمان دعوتگر از همه بيشتر به اين نوع ثقافت نياز دارد، تا هر حركت و اقدام او مبتني بر بينش و بالاخره داراي نتيجه مثبت باشد و ثمره كار و فعاليتش هم نقش برآب نگردد.
با امعان نظر در اين مسأله در مييابيم كه علماي مسلمان در برابر اكثر قضايا و جريانات سياسي ايكه در زندگي امت اسلامي تأثير مثبت و يا منفي ميگذارد، موضعگيري هاي متفاوت و فتواهاي گوناگون و احياناً متناقض دارند كه در اثر آن عامه مردم نيز به فرقه ها و دسته هاي متخاصم تبديل شده و وحدت در گرايش سياسي را از دست ميدهند. البته نقطه محوري و سبب اساسي اين همه اختلاف نظرها عمدتاً در اين نهفته است كه برخي از علماء داراي ثقافت سياسي بوده، اما عده اي ديگر فاقد آن ميباشند و از اينجا خط دوگانگي در طرزديدها و صدور فتواها آغاز ميشود.
البته فهم و درك سياسات شرعي در صورتي كه دسته اي از علماء اندازه و حدود مصلحت راجع به يك قضيه را درست تشخيص ندهند، كامل نميگردد. از اينرو هر دعوتگر مسلمان را ميبايد تا هرچه را كه برايش در ناحيه شناخت و فهم وقايع سياسي در سطح منطقه و جهان كمك ميكند، با تعمق و دقت هرچه تمامتر فرا گيرد و در اين راستا به كتاب هاي خاطرات پيشتازان بشري و اخبار و تحليل هاي سياسي كه غالباً در روزنامه ها و مجلات انعكاس مييابد، تركيز نمايد. در آن وقت است كه انسان مسلمان به همان منزلتي از بينايي و بيداري خواهد رسيد كه حضرت عمر رضي الله عنه در حق خود فرمودند: "من نه خود فريبكارم و نه در برابر فريبكاران، گول ميخورم". البته در غير اين صورت، جهان اسلام در گرو آناني خواهد بود كه شباروز در شرق و غرب بر ضد اسلام و مسلمين، طوطيه ميچينند تا بتوانند آنها را در دام دسايس شوم خويش گير آورند.