w w w . i s l a m 4 1 1 . c o m
 
 برای در يافت کتاب اینجاه اشاره کنید      چاپ نمايد    

فهرست انتخاب شده: سنت > حدیث > ریاض الصالحین >
باب در اهميت حفظ و نگهداری اسرار و رازهای نهانی
حدیث شماره 686

 

686 - وعن عبد اللَّه بن عمر رضي اللَّه عنهما أن عمر رضي اللَّه عنه حين تَأَيَّمتْ بِنْتُهُ حفْصةُ قال: لقيتُ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّان رضي اللَّه عنه، فَعَرَضْتُ علَيْهِ حفصةَ فَقلت: إنْ شِئتَ أنكَحْتُكَ حَفْصَةَ بِنْتَ عُمر؟ قال: سَأَنْظُرُ في أمْرِي فَلبِثْتُ ليَالِي، ثُمَّ لَقِيني، فقال: قد بدا لي أنْ لا أَتَزَوَّجَ يوْمي هذا، فَلَقِيتُ أبا بَكْرِ الصِّديقَ رضي اللَّه عنه. فقلت: إن شِئْتَ أَنكَحْتُكَ حَفْصةَ بنْتَ عُمَر، فصمتَ أبو بكْر رضي اللَّه عنه، فَلَمْ يرْجِعْ إليَّ شَيْئاً، فَكُنْتُ عَلَيْهِ أَوجَد مِنِّي على عُثْمان، فَلَبثْتُ ليَالي، ثُمَّ خطَبهَا النبي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فَأَنْكَحْتُهَا إيَّاه، فلَقِينَي أبُو بكْرٍ فقال: لَعَلَّكَ وجَدْتَ علَيَّ حِينَ عَرضْتَ علَيَّ حفْصة فَلَمْ أَرْجعْ إِلْيَكَ شَيْئا؟ فقلت: نَعم. قال: فإنهْ لمْ يَمْنعْني أنْ أرْجِعَ إِلَيْكَ فيما عرضْتَ عليَّ الاَّ أَنِّي كُنْتُ عَلِمْتُ أَنَّ النَّبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم ذَكرَها، فَلَمْ أَكُنْ لأَفْشِي سِرَّ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، ولوْ تَركَهَا النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم لقَبِلْتُهَا، رواه البخاري.

686 - از عبد الله بن عمر رضی الله عنهما روايت است که:
عمر رضی الله عنه گفت: چون دخترش حفصه بيوه شد، با عثمان رضی الله عنه ملاقات نموده و حفصه را برای ازدواج وی پيشنهاد کرده و گفتم: اگر بخواهی حفصه بنت عمر رضی الله عنه را به عقد نکاحت در آورم.
گفت: در کارم می نگرم.
سپس چند شبی صبر نمودم و باز او را ديدم و گفت: به اين نظر رسيدم که در اين وقت ازدواج نکنم. باز ابوبکر رضی الله عنه را ملاقات نموده به وی گفتم: اگر بخواهی حفصه بنت عمر رضی الله عنه را به عقد نکاحت درآورم. ابوبکر رضی الله عنه خاموش گشته و هيچ چيزی نگفت. از اينرو بيش از عثمان رضی الله عنه بر وی خشمناک بودم. چند شبی صبر کردم، سپس پيامبر صلی الله عليه وسلم او را خواستگاری نموده و من او را بر ايشان به نکاح دادم.
ابوبکر رضی الله عنه مرا ديده و گفت: حتماً بر من قهر شدی از اينکه حفصه را بر من عرضه نمودی و من چيزی برايت نگفتم؟
گفتم: بلی.
گفت: چيزی مرا باز نداشت از اينکه در برابر پيشنهادی که کردی جوابی دهم، جز اينکه ميدانستم که پيامبر صلی الله عليه وسلم او را ياد کرده بود و من کسی نبودم که راز رسول الله صلی الله عليه وسلم را افشاء کنم و اگر پيامبر صلی الله عليه وسلم او را می گذاشت، قبولش می کردم.


 صفحه آينده      صفحه قبلی      برگشت به فهرست