w w w . i s l a m 4 1 1 . c o m
 
 برای در يافت کتاب اینجاه اشاره کنید      چاپ نمايد    

فهرست انتخاب شده: سنت > حدیث > ریاض الصالحین >
باب شتافتن به اعمال خير و تشويق کردن بر توجه به خير بنحوی که بدون ترديد و با جديت به آن روی آورد
حدیث شماره 88

 

88 - الثَّاني: عنْ أبي سِرْوَعَةَ بكسرِ السين المهملةِ وفتحها عُقبةَ بنِ الْحارِثِ رضي اللَّه عنه قال: صليت وراءَ النَبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بالمدِينةِ الْعصْر، فسلَّم ثُمَّ قَامَ مُسْرعاً فَتَخَطَّى رِقَابَ النَّاسِ إلى بعض حُجَرِ نسائِه، فَفَزعَ النَّاس من سرعَته، فخرج عَليهم، فرأى أنَّهُمْ قدْ عَجِبوا منْ سُرْعتِه، قال: «ذكرت شيئاً من تبْرٍ عندَنا، فكرِهْتُ أن يحبسَنِي، فأمرْتُ بقسْمتِه» رواه البخاري.
وفي رواية له: كنْتُ خلَّفْتُ في الْبيتِ تِبراً من الصَّدقةِ ، فكرِهْتُ أنْ أُبَيِّتَه» .

88 - از ابو سروعه عقبة بن الحارث رضی الله عنه روايت است که گفت: در مدينه نماز عصر را در عقب رسول الله صلی الله عليه وسلم ادا کردم، ايشان چون سلام دادند، بسرعت برخاسته از بالای صفهای مردم رد شده، به خانهء يکی از همسران شان داخل گشتند، مردم از شتاب رسول الله صلی الله عليه وسلم هراسان شدند. آنحضرت صلی الله عليه وسلم برآمده شگفتی مردم را از شتاب شان مشاهده نموده فرمودند: بيادم آمد که تکهء از طلا يا نقره در خانهء ما موجود است، زشت پنداشتم مرا به خود مشغول دارد، از اينرو به تقسيمش امر نمودم.
و در روايت ديگر از بخاری آمده: تکهء زری، طلا يا نقره از صدقه را بياد آوردم، که در خانه گذاشته ام، زشت پنداشتم که شب آنرا در خانه نگهدارم و صدقه اش ندهم.


 صفحه آينده      صفحه قبلی      برگشت به فهرست