w w w . i s l a m 4 1 1 . c o m
 
 برای در يافت کتاب اینجاه اشاره کنید      چاپ نمايد     فهرست انتخاب شده: اسلام و مسيحت > جنگ فکری (صفحه 9)  

تاریخ جنگ فکری
حکمت و مشیت نافذۀ خداوند متعال مقتضی آن است که حق همواره در کشمکش و چالش مستمر و خستگی نا پذیر در برابر باطل قرار داشته باشد تا آنکه خداوند بزرگ، زمین و مافیهای آنرا به میراث بگیرد، و یاران راستین حق لحظه ای در دفاع و حمایت از حق بی توجهی نکنند، چنانکه هواداران باطل لمحه یی از مکر و حیله در برابر حق و هواداران آن باز نمی ایستند:

وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا (217) بقرة:

یعنی: " همواره و بطور مداوم با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از دین تان باز گردانند ..."

طوریکه علمای معانی می گویند: فعل مضارع در قول خداوند جل جلاله ((يُقَاتِلُونَكُمْ)) و ((َلَا يَزَالُونَ)) تجدد استمراری را افاده می کند؛ به این معنا که مکر و حیلۀ دشمن در برابر اسلام و اهل آن خیلی دیرینه بوده و قدامت آن به اندازۀ قدامت این دین می باشد، و بطور کلی تا وقتی که مسلمانان بر عقیده شان متمسک باشند ادامه خواهد داشت، اما در شیوه های مبارزاتی آن به منظور همآهنگی با تطورات زمانی و مکانی تجدید نظر می گردد. بنا بر این تاریخ جنگ فکری همزمان با تاریخ این دین مقدس آغاز می یابد؛ یعنی حق از همان آغاز انصار و مدد گارانی با خود داشته، و در مقابل آن باطل نیز از همان و هلۀ نخست دارای مددگاران و پیروانی بوده است.

درست، قرآن کریم برای ما داستان آدم (ع) با ابلیس را که در نقاب دوست نصیحت گر نزد آدم تظاهر کرد وبرای فریب او سوگند یاد نمود، این گونه حکایت می کند:

وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ (21) اعراف

یعنی: "و برای آن دو ( آدم و حوا) سوگند خورد که هر آئینه من برایتان از نصیحت کننده گانم".

این موضوع نوعی از این جنگ ناپاک بود که باروش مرموزانه و شیوۀ نهائی طراحی شد و پیامد آن پس از زمانی به ظهور پیوست.

در تاریخ امت حضرت محمد (ص) حوادث و داستانهای بسیاری وجود دارد که در میان صحابۀ کرام (رض) بوقوع پیوسته است، ولی آن همه حوادث و جنگ ها به هیچ وجهی نتوانسته است در سلوک و اندیشه آنان جزیی ترین تغییری وارد نماید، داستان کعب بن مالک (رض) که او یکی از سه کسانی بود که در غزوۀ تبوک تخلف ورزیده بودند و توبۀ شان اندی به تأخیر افتاده بود که حتی زمین با همان پهنایی و وسعت خود برایشان تنگ می نمود، و در عین حال رسول اکرم صلی الله عليه وسلم باوی مقاطعه کرده بود نامۀ پادشاه غسان برایش توصل می نماید که در آن از او دعوت می گردد تا بخاطر نائل شدن به مقام و منزلت دنیوی به جانب آن پاد شاه رو آورد، گواه به این مدعا است.

به هر حال باید این داستان را از زبان کعب (رض) که خود راوی آن است بشنویم تا ببینیم که موقف و موضع گیری این شخصیت بزرگ در قبال این تحریص و اغرا به مقام و منصب چگونه بوده است.

"... من در حالی که در بازار مدینه روان بودم، بناگاه مردم نبطی ای (مراد از نبطی مردی است که به قومی که به این نام شهرت دارند.) از انباط شام که غرض فروش مقداری از طعام به مدینه آمده بود از مردم پرسید: کی کعب بن مالک نام را نشان می دهد؟ مردم برسم رهنمایی او، بسوی من اشارت کردند تا آنکه نزدم آمد و نامۀ پادشاه غسان را برایم تحویل کرد که در آن نوسته بود: اما بعد! اطلاع یافتم که صاحب و رفیقت (رسول خدا) با تو جفا کرده. در حالی که خداوند ترا رسوا و پایمال نگردانیده است، پس به ما بپیوند. چون آنرا خواندم گفتم: این هم آزمایش است، لذا آتشی افروخته و آنرا در آن آتش سوزاندم".

مسأله دیگری را که از نمونه های جنگ فکری در عصر صحابه و عصر پاکیزۀ نبوی می توان دانست همان داستانی است که سبب نزول فرمایش خدا در سوره آل عمران می باشد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ (100) آل عمران

یعنی:" ای آنانی که ایمان آورده اید اگر گروهی از آنانی را که کتاب داده شده اند پیروی نمائید، شما را بعد از ایمان، به کفر باز خواهند گرداند ...".

اگرچه برای نزول این آیت اسباب متعددی ذکر شده و لیکن همۀ آن اسباب در این نقطه اتفاق دارند که دست نا پاک یهودی ای جهت کاشتن تخم فتنه میان مسلمانان، و شعله ور نمودن آتش جنگ و اختلاف در بین ایشان دخالت کرد، و این برنامه شوم با آنکه قسماً با موفقیت همراه بود؛ اما بعد از آنکه پیامبر در جریان قرار گرفت و از نعمت های بی پایان الهی یاد آوری نمود. بزودی ابر کدورت از آسمان دل ها متلاشی شده و دل ها بسوی صفایی و پاکیزگی باز گردیدند. و داستانهای بسیاری در این زمینه وجود دارد که این مختصر گنجایش نقل و توضیح همۀ آن را ندارد. ولی تمام آن حکایت ها و داستانها به این نکته اشاره دارند که مسلمانان از همان فجر دعوت و سپیده دم اسلام و در دراز نای تاریخ در معرض چنین جنگ ها قرار گرفته اند، اما اصولاً هیچ گوشی را که بدان تبلیغات شوم گوش فرا دهد نزد این پاک طینتان نمی توان یافت؛ بدون شک صفایی اسلام، ایمان راسخ، یقین ثابت و روی همرفته صداقت در توجه بسوی خدا و آمادگی دل ها برای گرفتن پند و نصیحت همۀ این پلان های ناجوانمردانۀ دشمن را ناکام و روی برنامه های اجرا شدۀ آن خط بطلان کشید.

ولیکن – مع الاسف – در عصور اخیر پس از آنکه ایمان مسلمانان ضعیف گردیده بجانب دنیا رو آرودند و اسباب عزت و تمکین خویش را به بوتۀ فراموشی گذاشتند، موازین و معیار ها نزد شان پراگنده گردید، و مصادر فراگیری نزد شان متعدد شد، این جنگ بخوبی توانست ماموریتش را انجام دهد، و اهداف خود را بطور ماهرانه به کرسی نشاند و مقاصد خویش را بدست بیاورد.

کوتاه سخن اینکه جنگ فکری برابر با عمر این دعوت قدامت دارد، اما جز در قرنهای اخیر و آغاز قرن نزدهم میلادی. دیگر نتوانسته است اندک ترین آرمان های خود را تحقق بخشد و در دوره یی از دوره هایش موفق گردد.

همانطور یکه گفته آمدیم سبب پیروزی این جنگ در دوره های اخیر فقط ضعف ایمان مسلمانان؛ اختلاط مفاهیم اسلامی؛ و تعدد مصادر فراگیر و بالآخره جهل بزرگ نسبت به اسلام، و تمیز نکردن دوست از دشمن در اثر اختلاط مفاهیم بوده است.


 صفحه آينده      صفحه قبلی