w w w . i s l a m 4 1 1 . c o m
 
 برای در يافت کتاب اینجاه اشاره کنید      چاپ نمايد     فهرست انتخاب شده: اسلام و مسيحت > جنگ فکری (صفحه 31)  

پیامد سیکولر شدن آموزش و پرورش
پیامد سیکولر شدن آموزش و پرورش سیکولر شدن برنامه ها و مقررات تعلیمی در عالم اسلامی پیامد و نتایج درد ناک و ناگوار داشته است که به سبب آن، امت اسلامی در منجلاب دنباله روی ولجن زار وابستگی سقوط کرده و در یک جامعۀ واحد افکار متعدد و ساختار های گوناگون بروز نموده است، تلخیص و اختصار این پیامدها در نقاط آتی مکان پذیر می باشد.
طبقۀ بنام فرهنگی و روشنفکر به وجود آمد که از اسلام جز اسم و از قرآن جز رسم الخط آن را نمی فهمند، و نسبت به اصول و اساسات اسلام جهل مطلق دارند.
علما و فرهنگیان به دو صنف: علمای دین و علمای دنیا تقسیم شدند.
علمای دین و علمای علوم طبیعی رخنه و شکاف وسیعی ایجاد گردید.
جوانان و نوجوانان از فراگیری علوم اسلامی متنفر شدند.
فاصلۀ بزرگی میان آرزو ها و انتظارات ملت اسلامی تمایلات و موضعگیری های مفکرین و فرهنگیان نوجود آمد.
پیوند و رابطۀ امت اسلامی از گذشته و میراث علمی فکری اش قطع گردید.
سیکولاریست ها در مراکز فرماندهی و قانون گزاری جا یافتند.
مردم در کاهش از اهمیت دین و استهزا به اهل آن جسور شدند.
شکست روانی در عمق نفوس امت اسلامی رخنه کرده و آن را بدنبال روی و وابستگی واداشت.
بد تر از همه شریعت اسلامی از حقیقت زندگی مردم دور گردید.
سیاست:

پس از اینکه علمانی ها و سیکولر ها توانستند سیطره و تسلط خود را بر وسایل مختلف اعلام و مطبوعات، و برنامه های تعلیمی تحکیم ببخشند، و به مراکز قیادت و فرماندهی راه یابند، طبیعی است که بایست حسب معتقدات، باور ها و اندیشه های سیاسی خود، زمام سیاسی مردم را نیز بدست گیرند و آنها را مطابق میل خود اداره نمایند، بنابرین آنها در دنیای اسلام سیاست سیکولاریستی ای را در معرض تطبیق قرار داده اند که هیچ امری بسوی قانون خدا رجوع نمی کند. بل سیاستی است که بر مبنای نظریه و دیدگاه های « جان جاک روسو» و « لاماتین» و « افلاطون» و « الیون» وسایر مفکرین غربی که اصلاً دین و امانتی را نمی شناختند استوار است.

پس سیاست داخلی و خارجی در دنیای سوم هم از لحاظ نظریه ها وهم از لحاظ تطبیقات، سیاست غربی سیکولاریستی است که با همه نصوص و محتویاتش از جناب دشمن به ما منتقل گردیده است.
قانون و محاکم:

مسلمانان در امتداد تاریخ پر افتخار خود، شریعتی جز شریعت اسلام و قانونی جز اسلامی را که بر گرفته از دو مصدر معصوم کتاب و سنت است نشناخته بوند. مگر با دنیایی از تأسف که در عصر کنونی جای شریعت اسلامی را قوانین علمانی و کفری تصاحب کرده است، قوانینی که از عقیده یی غیر از عقیدۀ ما و از محیطی غیر از محیط ما، و از جامعه یی غیر از جامعۀ ما ناشی شده است. و با آمدن آن، عدالت، امنیت، حفظ آبرو، احترام دین، و حفظ مال، همه رخت بر بسته و جای آن را فساد، بیداد، ظلم، خیانت، ترس و اختناق گرفته است، حیثیت و شخصیت جامعه در معرض هتک، و تجاوز واقع شده و ممالک اسلامی در کام دیو استعمار فرو رفته و بندگان خدا در هر جا به سیاه روزی گرفتار می شوند.

هنر و ادبیات:
اسلام در باب هر دو جناح ادبیات، شعر نثر موقف منفی و خصمانه نداشته و به هیچ وجه جلو انطلاق شاعر را در تخیل و تعبیر شاعرانه اش نگرفته است.
بلکه اسلام شعر و ادبا را با عطایا و جوایز گرانبهایی که از جایزۀ ( نوبل) برای ادبیات امروز، بالاتر بوده تشویق و ترغیب کرده است، چنانچه اسلام از شعر، سلاحی ساخته که به وسیلۀ آن علیه دشمن مبارزه می کند، و آن را وسیله ای برای نشر مبادی و رسالت خود قرار داده است، بالاتر از همه اینکه رسول گرامی اسلام (ص) شخصاً به شعر گوش فرا میداد و سماع آن را دوست داشت، و کسی را که میدانست شاعر است از وی می خواست شعر بخواند.

امام مسلم در صحیح خود از حضرت شرید ( رض) روایت می کند که شرید گفت: روزی در ردیف پیامبر (ص) راه افتادم، برایم گفت: « هل معک من شعر امیه بن ابی الصلت شی؟ قلت نعم، قال هیه فانشدته بیناً، فقال: هیه، حتی انشدته مائه بیت» یعنی: آیا از شعر امیه فرزند ابوصلت چیزی بیاد داری؟ گفتم بلی، گفت شروع کن، یک بیت خواندم، گفت بخوان باز یک بیت خواندم، گفت: بخوان، به این ترتیب صد بیت را خواندم.

براستی که اسلام با آمدنش سلیقه های ادبی و قریحه های شعری را مهذب نموده به استوار ترین برنامه هدایت فرمود و این نیروی پایان ناپذیر را در راه منافع اسلام و مصالح جامعۀ اسلامی، و خدمت به رسالت اسلام توظیف کرد. و این همه عنایت و توجه اسلام به ادبیات و هنر، مبین آن است که اسلام قوت و نیروی این وسیلۀ معقول و زیبا را در یافته بود و میدانست که تا چه اندازه مؤثر است و به دل ها راه می یابد.

سیکولر ها هم با توجه به آن نکته و با درک اهمیت ادب و هنر وقتی که وارد صحنه شدند از آن استفادۀ سؤ نموده و پیوند آن را از دین و ارزش های اسلامی بریدند و به رهایی عنان شاعر دعوت کردند که شاعر دیگر لاقیدانه باید هر چه می خواهد بگوید و به هر کیفیتی که طبعش شد تعبیر کند.

دیگر بایست شاعر در برابر شرع خدا سر فرمانبری و خضوع فرود نیارد، به عقاید و ارزش ها و تقالید امت اسلامی واقعی نگذارد، همچنان برای ادبا تلقین کردند که ادب به خیر و شر قابل توصیف نیست، بلکه به جمال و قبح قابل وصف است، به این ترتیب در ژرفای شعر و ادب رخنه کرده و آن را در راه بر اندازی اندیشه ها و ارزش های اسلامی توظیف نمودند چنانچه آن را در نشر رذایل و مفاسد اخلاقی نیز به کار بستند. لهذا هنر و ادبیات منبری از منابر، و سنگر های علمانیت و شمشیری از شمشیر های زهر آگین آن علیه اسلام و ملت مسلمان قرار گرفته است.

بوس های تحصیلی:
هر چند که طلبه ها و دانشجویان ممالک اسلامی در مدارس و دانشگاه های علمانی شامل هستند و دروس خود را مطابق مقررات سیکولرها، و از استادان سیکولر فرا می گیرند، معهذا محیط و مجتمعی که در آن زیست دارند مردم آن، تا هنوز هم در وجود شان خیر خواهی و التزام به اسلام ولو جزیی هم باشد وجود دارد، لهذا گسیختگی کامل آن دانشجویان از دین و انکار صریح شان از مبادی اسلام به سختی امکان پذیر است، زیرا جامعه و محیط در ایشان تأثیر کرده، تصرفات و اندیشه های شان را تغییر میدهد.

از این رو پلان گزاران علمانیت با درک این حقیقت روش اعزام فرزندان مسلمان را جهت فراگیری تحصیلات در دانشگاه ها و مراکز علمی غرب انتخاب نموده اند، زیرا اگر چه برنامه های تعلیمی در دانشگاه های ما اختلاف چندانی از برنامه های تعلیمی دانشگاه های غربی ندارد، مگر این نکته قابل توجه است که یک دانشجو وقتی به غرب اعزام می گردد، زندگی اش را در محیط و جامعه یی غیر از محیط و جامعۀ خود به سر می کند با مردمی می آمیزد که در اندیشه، تقالید و اسلوب زندگی از مردم مملکت خودش کلاً اختلاف دارند، این امر دشمن را در جهت تکوین و ساختار فکری و اخلاقی آن دانشجویان به هر گونه یی که خواسته باشد تا حدود زیادی یاری می کند، پس از آنکه دورۀ شستشوی مغزی و آماده شدن آنها به پذیرش کامل افکار علمانیت پایان یافت، و استادان شان خوب مطمئن شدند که دیگر آنها دروس را خوب حفظ کرده و اهداف پلید انانرا می توانند به وجه احسن بر آورده سازند ایشان را واپس به ممالک خود می فرستند، و با یک فشار اتوماتیکی، آنها را در مرکز قیادت و قانون گزاری جامی زنند، و آنها هم به اجرای برنامه های اقدام می کنند که استادان شان از اجرای آن عاجز و ناتوان هستند، و شروع می کنند به نشر مبادی علمانیت، و انهدام ارزش های اسلامی! واقعاً همه دانشجویان که به شرق و غرب فرستاده می شوند با این افکار باز می گردند جز تعداد کمی که مورد رحمت خدا قرار گیرند آنها وقتی که می آیند از لحاظ اندیشه، و اخلاق و روش و طریقۀ تعامل با مردم حتی با پدر و مادرشان از غربی ها هم کرده، لجام گسیخته تر می باشند.

این اسلوب تا حلاهم قویاً ادامه داشته و رسالت غربی و علمانیت را ادامی نماید اما مسلمانان یا از آن غافلند و یا بحدی مغلوب شده اند که کاری از ایشان ساخته نیست.

آری! مسلمانان چقدر از ناحیۀ « طه حسین» پس از بازگشت از پاریس و انتصابش بحیث وزیر معارف، و رئیس دانشگاه و مدیر دانشکدۀ زبان عربی، رنجها و خساراتی را متحمل شدند، او با استفاده از این مناصب، بخاطر انتقال علمانیت و اندیشۀ سیکولاریستی به جامعۀ مصر و استحکام قواعید آن در شهر « ازهر» که بحق حیثیت مهبط علم و قبلۀ علما را دارد، چه کار هایی بود که نکرد.

هکذا مسلمانان از جانب « رفاعه الطهطاوی» که یکی از شیوخ « ازهر» بود و از طرف « محمد علی» برای تحقیقات علمی در دانشگاه های فرانسه کاندید گردید، به چقدر مشکلات و درد سر مواجه شدند، وقتی که « رفاعه: در پیشاپیش تحصیل کرده های غرب، به مصر عودت کرد کاملاً اندیشه و ذهنش نا پاک و خبیث شد بود، مقارن آمدنش به مصر، ملت را به نقض مقررات و ارزش ها واخلاق اسلامی، و به تعقیب خط سیر پاریس و اقتفای آثار فرانسویان دعوت کرد، غیر اینها بسیار کسانی بودند و هستند که شخصیت و هویت خود را در مرداب غرب حل کرده و آلۀ دست دشمن قرار گرفته اند، مانند « قاسم امین» و « سعد زغلول» و « محمد خلف الله» و « فرج فوده» و غیره.
چنین اشخاص حتی تا امروز مراکز مهم و حساس ملت های اسلامی را در اختیار دارند و دستگاه های تعلیمی، و وسایل مطبوعاتی و دیگر پست های حساس جامعه را اداره می نمایند. و برای راندن روشنفکران مسلمان و فقهای دین از پست های کلیدی و حاشیه زدن ایشان از متن جامعه توطئه می چینند.


 صفحه آينده      صفحه قبلی