تسلط بر دستگاه های قانونگزاری و مراکز تصمیم گیری
بطور مسلم و بدیهی هر مسلمان باور دارد که حاکمیت و فرمانروایی مطلق هستی تنها از آن خدا است، اگر از هر مسلمانی پرسیده شود که:
حاکمیت از آن کیست؟ با وضاحت تمام پاسخ خواهد داد که از آن خدا.
مسلمانان در دارنای تاریخ هموا ره به این حقیقت باور داشته اند، و آن اصلی از اصول عقیده و پشتوانۀ دولت و دلیل ایمان خود قرار داده اند، خداوند می فرماید:
فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (65) نساء: 65
یعنی: سپس قسم به پرودگارت که ایشان مؤمن نباشند تا آنکه در اختلافی که میان شان واقع شد ترا حکم قرار دهند، و باز از آنچه حکم فرمودی در دل خویش تنگی نیابند، و با انقیاد قبول کنند.
مسلمانان یقین کامل دارند که حکم قرار دادن غیر شریعت الهی ارتداد و نفاق و صفتی از صفات منافقان است:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا (61) نساء: 61
یعنی: و چون گفته شود به ایشان بیائید بسوی آنچه نازل کرده است خدا و بسوی پیامبر، ببینی منافقان را اعراضاً از تو باز می ایستند هنگامی که جنگ فکری کشور های اسلامی را مورد هجوم بی رحمانۀ خود قرار داد، متولیان این جنگ تمسک مسلمانان به شریعت خدا، و اصرار ایشان مبنی بر حاکمیت قانون اسلام و توجه نکردن آنان به قوانین و نظام های وضعی را مشاهده کردند و متیقین شدند تا زمانی که به این شریعت خاتمه ندهند و آن را از میدان حاکمیت و واقعیت زندگی دور نسازند، پیروزی شان در برنامه ها و پلانهای شوم شان ممکن نخواهد بود. و این را هم درک کردند که دست یابی به این امر، جز با احراز سیستم قانون گزاری و تسلط بر دستگاه های تصمیم گیری و مراکز صدور بخواست های خود تمام کوشش و تلاش شان را مبذول داشتند.
غرض این تلاش های مذبوحانه تنها دور کردن شریعت اسلام از واقعیت زندگی و نابودی آن نیست، بل گذشته از آن منظور این کوشش ها این است که نظم زندگی و نابودی کلاً در خدمت جنگ فکری و اهداف آن توجیه گردد، و به این صورت دور کردن شریعت و اقتصاد اسلامی و نظامی اجتماعی و آموزشی اسلام و سایرچیز هایی که با اسلام پیوند دارند از نظام حکومت و سازمان زندگی یکی پی دیگری به اجرا در آید و این همه علومی که دانشمندان گرانمایۀ اسلامی و سلف صالح این امت به میراث گذاشتند و در آن نظم زندگی مان در روشنایی کتاب الله و سنت پیامبر ترسیم یافته است فقط در کتابها و مراجع علمی محبوس بماند، و به مثابۀ یک میراثی به آن دیده شود که بخاطر دفع اجنه و سایۀ دیو در الماریها و فراز دروازه ها نگهداری می گردد. وقتی انسان در دانشکده های حقوق و اقتصاد وتجارت و تعلیم و تربیه درس بخواند می بیند که عمال دشمن مضامین اسلامی را بحدی بی روح و در لباس قبیح تدریس می کنند که مردم از آن ابراز نفرت می نماید، و آنرا بحیث یک پدیدۀ تاریخی وقت گذشته که در زندگی امروز مردم قابل تطبیق نباشد به دانشجویان تقدیم می کنند.